|
|
|
|
|
جایی که تمام واژه ها هیس شود سجاده ترانه خوان ابلیس شود باید که تمام لحظه ها را بارید شاید که خدای کاغذی خیس شود
خسرو ع |
||
|
+
نوشته شده در جمعه بیست و سوم دی 1390ساعت 20:33 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
آدميان به لبخندي كه بر لب ها مي نشانند، |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم دی 1390ساعت 8:11 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
زنده بودن حرکتی افقی است از آمدن تا رفتن، ولی زندگی کردن حرکتی عمودی است از زمین تا آسمان |
||
|
+
نوشته شده در شنبه هفدهم دی 1390ساعت 21:58 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
جوانی با چاقو وارد مسجد شد و گفت: بین شما کسی هست که مسلمان باشد ؟ |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دهم دی 1390ساعت 9:17 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
در معبدی گربه ای وجود داشت که هنگام نيايش راهب ها مزاحم تمرکز آن ها می شد . بنا بر این استاد بزرگ دستور داد هر وقت زمان نيايش می رسد یک نفرگربه را گرفته و به ته باغ ببرد و به درختی ببندد . این روال سال ها ادامه پیداکرد و یکی از اصول کار آن مذهب شد . سال ها بعد استاد بزرگ در گذشت . گربه هم مرد . راهبان آن معبد گربه ای خریدند و به معبد آوردند تا هنگام نيايش او را به درخت ببندند تا اصول نيايش را درست به جای آورده باشند. و سالها بعد استاد بزرگ دیگری رساله ای نوشت در باره ی اهمیت و فواید بستن گربه به درخت هنگام نيايش و دعا |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه هفتم دی 1390ساعت 0:32 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
تصمیم با شماست: می توانید میزبان خداوند باشید یا گروگان نفس...
(وین دایر) دیگر ما فقیر نیستیم ، دیروز پزشک آبادی گفت که چشمان پدرم پر است از آب مروارید. حسین پناهی
|
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه سی ام آذر 1390ساعت 8:52 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
يارو نشسته بوده پشت بنز آخرين سيستم، داشته صد و هشتاد تا تو اتوبان ميرفته، يهو ميبينه يك موتور گازي ازش جلو زد! خيلي شاكي ميشه، پا رو ميگذاره رو گاز، با سرعت دويست از بغل موتوره رد ميشه. يك مدت واسه خودش خوش و خرم ميره، يهو ميبينه متور گازيه غيييييژ ازش جلو زد! |
||
|
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و هشتم آذر 1390ساعت 14:17 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
بیدار شدم
پس از نیمه شب
در کوچه
زیر یک بوتهی یاس
تمام دنیا به خواب رفته بود
در اتاق من
خدا و شیطان
گفتوگو میکردند
صدای یکی
شبیه ریزش باران بود بر خاک
صدای دیگری
شبیه ریختن مشتی خاک در چاه
(واهه آرمن) |
||
|
+
نوشته شده در شنبه دوازدهم آذر 1390ساعت 10:54 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
درشکه را اسب ها کشیده اند، انعامش را درشکه چی گرفته است! به چشمان اسب چشم بند زده و بر دهانش پوزه بند! تا کم ببیند وحرف نزند! چه آشناست زندگی درشکه چی و اسبهایش!!! |
||
|
+
نوشته شده در شنبه پنجم آذر 1390ساعت 11:22 توسط اکبری
|
|
||
|
|
|
|
|
ای مه من ، ای بت چین ، ای صنم لاله رخ و ، زهره جبین ، ای صنم تا به تو دادم دل و دین ای صنم بر همهکس گشته یقین ای صنم من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر بیا حبیبم بیا طبیبم هرکه تو را ، دیده زخود ، دل برید رفته زخود ، تا که رخت ، را بدید تیرغمت ، چون به دل ، من رسید همچو بگفتم ، که همهکس شنید من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر بیا حبیبم بیا طبیبم ای نفس ، قدس تو ، احیای من چون تویی امروز مسیحای من حالت جمعی تو پریشان کنی وای به حال دل شیدای من من ز تو دوری نتوانم دیگر جانم وز تو صبوری نتوانم دیگر بیا حبیبم بیا طبیبم ------------------------------------------------------- ما درس سحر در ره میخانه نهادیم محصول دعا در ره جانانه نهادیم در خرمن صد زاهد عاقل زند آتش این داغ که ما بر دل دیوانه نهادیم در دل ندهم ره پس از این مهر بتان را مهر لب او بر در این خانه نهادیم چون میرود این کشتی سرگشته که آخر جان در سر آن گوهر یک دانه نهادیم |
||
|
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 12:34 توسط اکبری
|
|
||